قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
552
تاريخ الفي ( فارسى )
استظهار اقامت مراسم دين و قلع و قمع نخوت متكبرين و شكستن شوكت متبخترين به وجود بىبديل تو حاصل است . من محمّد بن ابى بكر را والى مصر ساخته بودم ، جمعى از خوارج به دشمنى او برخاستند و محمّد را تجارب امور حرب كمتر است . چون كتابت به مطالعهء تو رسد فى الحال بدين جانب توجه نماى تا به استصواب تو سرانجام معاملهء مصر به تقديم رسانيم و از براى كفايت مهمّى كه بدان مشغول بودى يكى از اهل نصيحت تعيين فرماى . « 1 » چون اشتر به خدمت حضرت امير المؤمنين رسيد آن حضرت ، به استصواب اشتر ، قيس را بار ديگر نامزد ايالت مصر كرد ، امّا قيس از قبول آن امر ابا نمود . بنابراين امير المؤمنين فرمود : اى اشتر ! ضبط مملكت مصر را غير از تو هيچكس نمىتواند كرد . متوجّه آن جانب شو و مقتضاى رأى متين خود به ضبط آن ولايت قيام نماى كه به وسيلهء رزانت رأيى كه تو راست من از وصيّت تو مستغنىام . پس در مهمات يارى از خدا خواه و سختى را به هموارى بياميز . و چون كار به خوشى برآيد از شدّت بپرهيز . اشتر گفت : كمر اطاعت امير المؤمنين بر ميان جان بندم و اگر كار به جان آيد مخالفت او نپسندم . و روى به طرف مصر آورد . چون معاويه از توجّه او به مصر خبردار گشت دود حيرت به كاخ دماغ او تصاعد نمود ؛ چه ، به يقين مىدانست كه هرگاه علىّ بن ابى طالب از طرف كوفه و مالك اشتر از جانب مصر متوجّه او گردند در دمشق مجال امامتش نماند . لا جرم باز در گرد مكر و تزوير گشته به دهقان قلزم « 2 » كه بر سر راه مصر توطّن داشت و خود را از جملهء محبّان معاويه مىشمرد نامهاى نوشت ؛ مضمون آنكه : « مالك اشتر متوجه ولايت مصر است . بىشبهه گذار او به منزل تو خواهد افتاد . بايد كه او را استقبال نموده ضيافت فرمايى و طعام مسموم به وى دهى ، كه اگر تو كار مالك از ما كفايت كنى ما خراج از تو برداريم و از جميع مؤونات تو را معاف داريم . » دهقان اين سخن را قبول كرده چون مالك به قلزم رسيد دهقان به موجب فرمودهء معاويه پيشواز او نمود و طعام و عليق دواب آماده ساخت و گفت : من [ 75 ب ] از اهل خراجم و به اعانت همچو تويى محتاج . اشتر در منزل او نزول فرمود و او بىمروّت شربتى از عسل با زهر آميخته به اشتر داد . اشتر او را بنوشيد و به جوار رحمت يزدان رسيد .
--> ( 1 ) . اشتر موقع حركت از نصيبين به سوى كوفه براى رفتن به مصر ، شبيب بن عامر ازدى را به جاى خود گذاشت . ( 2 ) . اين شخص در منابع مختلف با نامها و عنوانهاى گوناگون ثبت شده است ؛ - تاريخ طبرى ( ج 6 ، ص 3393 ) « جايستار » ؛ تاريخنامهء طبرى ( ج 2 ، ص 662 ) « جبلهء بن جامع » ؛ المختصر فى تاريخ البشر ( تاريخ ابو الفدا ) « خانسار » ؛ الكامل ( ج 4 ، ص 159 ) « مستوفى خراج » . « قلزم » نام شهرى است در مصر ، كنار خليجى به همين نام ، كه خرابههاى آن نزديك شهر سوئز باقى است . محلّ شهادت اشتر را العريش نيز گفتهاند ؛ - نهج البلاغه ، ترجمهء محمد فارسى ، ص 41 .